عطا ملك جوينى

769

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

پدرم غم كارى نمىخورد . من ازو با كنارى ايستم و به حضرت پادشاه روى زمين و بندگان درگاه او ايلچيان فرستم و قبول ايلى و بندگى كنم و نگذارم كه بعد ازين در ملك من كسى حركتى تباه كند تا ملك و رعايا بماند . » با اين اسباب و دواعى بيشتر بزرگان و اركان و لشكريان با او بيعت كردند و متّفق شدند بدان شرط كه به هر طرف رود با او باشند و از اتباع و اجناد پدرش محافظت او كنند و در پيش او جان مبذول دارند الّا آنك اگر پدرش روى به دو نهد چيزى بر پدرش نزنند و دست برو نيارند . چون يك ماه برين حديث بگذشت ركن الدّين رنجور شد و صاحب فراش « 1 » گشت و از حركت عاجز ماند . يك روز پدرش شراب خورد و هم آنجا كه شراب خورده بود در خانه‌اى از چوب و نى كه متّصل اصطبل گوسفندان بود مست بخوفت و چند تن از غلامان و چوپانان و شتربانان و امثال اين اراذل و سفله در گرد او بخوفتند . نيم‌شب او را كشته ديدند تبرى بر گردن او زده و بدان يك زخم كارش تمام شده بود . هندوئى و تركمانى را كه هم پهلوى او خوفته بودند هر يكى را زخمى زده بودند . بعد از آن تركمان نيز بمرد و هندو بهتر شد . و اين حال در سلخ شوّال سنهء ثلاث و خمسين و ستّمائة « 2 » بود به موضعى كه آن را شيركوه 75 - خوانند و علاء الدّين بيشتر آنجا بودى . پسران و قوم علاء الدّين تهمت قتل بر چند كس مىنهادند و بدان خيال تنى چند از مقرّبان و خدم علاء الدّين كه در شب به اسم پاسبانى در حدود موضع قتلش ايشان را ديده بودند بكشتند . و راه تهمت و تخيّل به مواضع بعيد و قريب به حدّى گشاده بودند كه بعضى مىگفتند تنى دو سه ناشناس از قزوين آمده‌اند و به هم زبانى و مواضعه و دلالت خواصّ و بزرگان علاء الدّين به بالين او رفته و او را بكشته و هم به حمايت و اتّفاق آن خواصّ بازگشته . و به وهم و ظنّ هركس را برين مواضعه و دلالت نيز متّهم مىداشتند . تا بعد از يك هفته به وضوح مخايل « 3 » و دلايل از شمايل احوال قطع كردند و منفرد « 4 » شدند كه حسن مازندرانى كه اخصّ الخواصّ علاء الدّين بود و ملازم ليل و نهار و حقّهء « 5 » اسرار او ، او را كشته است . و نيز گفتند كه منكوحهء حسن كه معشوقهء علاء الدّين بودى و حسن آن قتل ازو پوشيده نداشته بود آن سرّ با ركن الدّين بازگفت . بر

--> ( 1 ) - صاحب فراش : صاحب بستر ، يعنى افتاده در بستر بيمارى . ( 2 ) - سال 653 . ( 3 ) - مخايل : نشانه‌ها . ( 4 ) - منفرد : از سياق عبارت برمىآيد كه « منفرد شدن » به معنى قطع كردن و از ترديد بيرون آمدن است يعنى فقط يك عقيده پيدا كردن و از شك و احتمال بيرون آمدن . ( مص ) ( 5 ) - حقّه : ظرفى كه شعبده‌باز در آن چيزى پنهان مىكند و سپس آن را ناپيدا يا تبديل به چيزى ديگر مىنمايد .